برای خودت:
دلم لک زده برای دوباره دیدن لبخندت
برای دوباره لمس کردن صدات
برای دوباره درک کردن چشمات
بهت نیاز دارم
بیشتر از هوا
به نگاهی از تو
به نوازشی از تو
حتی به لبخندی از تو
گویی در چین لب هایت وقتی که می خندی گیر کرده ام
دلم با تو بودن می خواهد
با تو رفتن
با تو تا ابد نفس کشیدن
یاد شعری افتادم :
هوا را از من بگیر خنده ات را نه !
پ ن : دارم به این فکر می کنم که چرا من دیشب کور شده بودمو اون همه عشق و محبتو از تو چشات نخوندم : زمانی که توی خونه ی خالم رو به روت نشسته بودمو تو یواشکی به من چشمک زدی کلی خندیدیم یا زمانی که جاتو عوض کردیو گفتی خانوم بیا پیش من بشین بعد که کنارت نشستم دستمو گرفتی تو دستت .
من نباید این قدر اذیتت کنم می دونم این روزا چه فشاری روته کارای خودت کارای مامان بابات نگهداری از محمد امین .
پ ن : بچگی منو به بزرگواری خودت ببخش.![]()
از ته دلم می بوسمت.
