تبليغاتX
فقط من فقط تو
فقط من فقط تو
زندگی زیبای ما که برامون هر روزش تازه تر از دیروزه
87/06/20
یک حساسیت! ...  
یک چیز جالب  اینه که  تا  یکی رو لینک می کنمو از طرز نوشتش خوشم می یاد  بعد از یک ماه می گه من دیگه نمی تونم آپ کنمو  یا یک چند وقتی دیگه نمیام .نمی دونم مشکل از لینک کردن منه یا این که مد شده که یک چند وقتی از دنیای وب دور بشی.

از همه جا:

مادر شوهرم اینا از مکه برگشتندندو من توی سوغاتی ها غرق شندندم

دیگه بگم خواهرهمسری ازاصفهان اومدن  ۱ هفته اینجایند و ما  می کیفیم

کارای همسری هم قراره کمتر بشه به علت اومدن بابا و مامان  البته هنوز قراره

 داداشیم ارشد قبول شده .(یاد اون فیلم مسخره شبکه دو افتادم)

همسری خان جون از وقتی از مکه اومدیم ریشاشو نزده بود  ۳ روز پیش همرو زد .هورااااااااا

منو همسرم  خیلی  خوشبختیم  

چه قدر فیلم روز حسرت لج ادمو در میاره بد آموزی هم دارهولی در عین حال با حاله

روزانه ها:

دیشب ساعت ۱۱.۵ همسری یکم سرفه میکرد بعد  برای این که خوب بشه   یکم  شربت دیفن هیدرامین می خورنو ...................................کلی سرفه شدید تر می شه  و گلوش کلی می سوزه   بعد یک ساعت که دیدیم خوب نشد   بردیمش اورژانس بیمارستان  یک آمپول خورد همسری و بهتر شد ولی خیلی حالش بد بود چون اون توی بد ترین شرایط هم صداش در نمی یاد ولی چه قدر دردش زیاد بود که هی ناله می کرد .بمیرم براش.منم همش کنارش بودم سعی میکردم آرومش کنم ولی اصلا از طرف اون من دیده نمی شدم   گفت من توی اتاق نمی خوابم سرده اومد توی سالن روی زمین خوابید منم بالشتمو برداشتمو اومدم پیشش خوابیدمو تا نزدیکای سحر هم بیدار بودمو مراقبش  هی توی خواب ناله می کرد و می گفت مامانآخ این قدر این قدر این قدر دوست داشتم توی خوابش حداقل یک بارم که شده اسم منو صدا می کرد. نگفت که نگفت   سحر بیدار شدیمو  سحری خوردیم  بعد از نماز من رفتم توی اتاقمون بخوابم  یعنی  توقع داشتم که همسری هم بیاد چون هم حالش بهتر بود هم پنجره رو بسته بودم هواش خوب شده بود ولی دیدم نه بعد نماز رفته توی حال توی جای قبلیش خوابیده  یکمی دلگیر شدم . ولی خودمو قانع می کردم که نارحت نشم که صدای مامان جونو بابا جون(مامی شوشو و پدر شوشو) شنیدم که میگفتن پاشو  ح جان پاشو برو پیش س خانوم بخواب   .وقتی شنیدم به خودم گفتم که اون عمرا پاشه بیاد تا این جا  با ناراحتی  و نا امیدی داشتم می شمردم  به شماره ی ۳ که رسیدم دیدم شوورم اومد هووووووووورااااااااا.

اومد بغلم کردو کلی ماچو بوس بوس بعد گفت ببخشید دیشب تو خیلی جوش زدی برامو کلی ازین حرفا دیگه ................

قصه ی ما به سر رسید  ما به همراه کلاغه به خونمون نرسیدیم  همچنان توی عقد هستیم

 

Lilypie Next Birthday Ticker Lilypie Next Birthday Ticker Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker