بعد از یه عالمه تاخیر بالاخره اومدمممممممممممممم هورا هورا
.راستش من یک روز نشستم کلی آپیدم بعد از ۳ ساعت تلاش کامپیوتر هنگید همه ی نوشته هام هم پرید
.اولش که باورم نمی شد
بعدش کم کم سعی کردم که باورم بشه که ۳ ساعت پشت کامپیوتر الافم. دلم برای وبم تنگ شده بود کلی .
می خوام کلی کار انجام بدم تو تابستون
.کتاب بخونمو شاید نقاشی کنم به همسرجونم بپردازم
کلاس برم. هیچ تابستونی اینقدر خوچحال نبودم بعد از ازدواجم اولین دوره ایه که بی کارم . برای امتحانام خیلی درس خوندم ولی اصلا نمره هام خوب نشد
. خلاصه اصلا مهم نیست
. به قول همسری مهم اینه که تلاشمو کردم
منو همسر خان کمتر از یک ماه دیگه میریم خونه ی خدا هورااااااااااااااااااااااااااا




راستی سال دیگه توی همین روزا میریم خونه ی خودمون
.
البته می دونم که خیلی مونده ولی خوب من با همینشم شاد و پر انرژی مثبتم .
راستی یک چیزه جالب تر این که روز زن که اولین روز زنی بود که تجربه کردم خیلی حال داد جای همگی خالی یک چوکولو با همسری دعوام شد برای اولین بارو آخرین بار
همسری یک کادوی خوکچل برام خرید 
مرسی جیگرررررررررررررررررررررررررم![]()
خیللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییی دوستتتتتتتتتتتت داررررررررررررم
خدا ما رو برای هم نگه داره تا بتونیم به هم تا آخر عمرمون گوله گوله عشق بورزیم![]()
